قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2494

تاريخ الفي ( فارسى )

و ملاء هميشه تعريف طايفهء يتيمان مىكرد و دست تعرّض از ايشان مطلقا بازداشته در تربيت ايشان ظاهر گشت . تا آنكه روزى يكى از اشراف حلب پيش امير مصلح آمده خواست كه در باب اوباش و يتيمان چيزى چند بگويد كه امير مصلح اين معنى را فهميده پيش از آنكه آن شخص به حرف درآيد گفت : اى عزيزان ، يقين دانيد كه ما از كشتن آن جوانان بسيار پشيمانيم ؛ چه ، حيف باشد كه مردم دلير و چالاك را ضايع ساختن ؛ چرا كه در هر قرنى از اين طايفه اندكى پيدا مىشود و از ايشان كار بسيار مىآيد . و الحال من به ايشان بسيار محتاجم ؛ چه ، فلان جماعت از روميان بسيار طغيان كرده‌اند و عن‌قريب است كه اگر ما به دفع ايشان قيام ننماييم بر اين بلاد استيلا يابند . بنابراين ، مرا در دفع ايشان به مردان دليركارى ، بسيار بسيار احتياج است . شما اگر دولتخواه و هوادار من‌ايد جماعتى كه پيشوا و سردار اين قوم‌اند پيش من آريد تا ايشان را چنانچه لايق حال ايشان باشد تربيت نموده به مراتب ارجمند رسانيم . اكابر حلب گفتند : سردار و پيشكار ايشان پيرى است با چهار پسرش كه حالا از ترس سياست امير گوشه‌اى گرفته به كسب و كار مشغول گشته . امير مصلح فرمود تا او را طلبيدند . چون آن پير با پسرانش به مجلس امير مصلح درآمد به عنايت بىغايت سرافراز گشته در سلك ملازمان امير مصلح منتظم گشت و امير مصلح جامه‌دارى خاصّهء خود را نيز به او حواله فرمود و يساولى در بارگاه خود را به فرزندان او ارزانى داشت و همه را خلعتهاى فاخره داده خاطر ايشان را به انواع عواطف ملوكانه خوشحال و مطمئن گردانيد . بعد از چند روز ، كه ايشان را از ممرّ امير مصلح هيچ دغدغه نماند ، امير مصلح ايشان را طلب داشته فرمود : مرا به جمعى مردان خونخوار عيّارپيشه احتياج است كه ايشان را تربيت كنم . شما آن جماعت را مىشناسيد . هركه را مىدانيد كه از وى كارى برمىآيد و معركهء حرب را مىشايد بياريد تا خلعت دهم و ايشان را چنانچه لايق است تربيت كنم . پدر و فرزندان از شنيدن اين سخن ، بغايت خوشحال گشتند و خرّم و خوشحال از مجلس امير بيرون آمده از اطراف و جوانب سيصد يتيم جرّار و رند خونخوار طلبيده نزد امير آوردند . امير مصلح فى الحال فرمود تا سيصد جامه بتكلّف بريدند و درزيان « 1 » را طلب داشته حكم فرمود كه هم امشب تمامى اين سيصد جامه را طيار « 2 » بايد ساخت كه فردا بايد اين جوانان همه مخلوع شده باشند . اهالى حلب ، از اكابر و اعيان و ساير رعايا ، در اين كار حيران و سرگردان مىبود و مىگفتند كه عجب حالتى است كه سلطان مصر اين مرد را از براى دفع اين طايفه فرستاده و او

--> ( 1 ) . درزيان : دوزندگان ، خياطان . - و . ( 2 ) . طيار : ترتيب و نظم .